تبليغاتX
::. اگه عاشقي بيا تو .::

اگه عاشقي بيا تو

: درباره وبلاگ

 

سپيده ي عزيزم براي تو مي نويسم. براي تو كه حقيقت را در باغ سبز وجودت ديدم و بوئيدم... فقط براي تو مي نويسم .براي تو كه زيباترين لحظه هاي شادم را با برق چشمانت ورق زدي . اي هميشه سبزمان زندگيم و اي يادواره تنديسهاي برفي تابستان طلاييم و تنهاييم... هميشه چشم به راهت خواهم ماند تا زردي آفتاب ،تا خيال برگ و شايد تا مرگ سبيدار....


 

: منوی اصلی

 

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
 

 

: نوشته های پیشین

 

هفته اوّل مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته سوم شهریور 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته سوم خرداد 1386
هفته دوم خرداد 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته دوم فروردین 1386
هفته اوّل فروردین 1386

 

: پیوندها

 

مرگ بر حکومت ظالمانه ی ایران
ابي تو هستي تو وجودم تو را هرگز نمي دانم
شب نيلوفري
غريب آشنا
وعشق.......
الي جون
بزرگترين وبلاگ دوستيابي
دوستت دارم یه عالمه
یا علی گفتیم و عشق شد
اگه تنهايي بيا تو
تقديم به پر نور ترين ستاره
با عشق زمان فراموش مي شود
.:: قالب های رایگان ::.

 

: موسیقی

 


 

: لینک باکس

 

 
 

: طراح قالب

 

قالب های رایگان برای بلاگفا به همراه 400 کد جاوا

 
 
آخرین پست من و خداحافظی
سهم من از تو دوری تو لحظه های بی کسی

                                                           قشنگی قسمت ماست که ما به هم نمیرسیم

هر سخنی که می خواستم بیان کنم با یک بیت شعر بالا همشو گفتم.

این وبلاگ دیگر از این پس به روز نخواهد شد. 

| +| نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مهر 1386 توسط پبام(عاشق سپیده)  |   |  ارسال به دوستان
 
عکس عشقی
عکسهای زیبای عاشقانه ادامشو تو ادامه مطلب ببینید.

ادامه مطلب....

| +| نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386 توسط پبام(عاشق سپیده)  |   |  ارسال به دوستان
 
آن زمان که.............
آن زمان که خورشيد قلب من برای هميشه غروب کرد
آن زمان که خونی که در رگهايم جاری بود برای هميشه خشکيد
آن زمان که لبهايم برای هميشه بسته شد
آن زمان که افکارم من را تنها در ميان آسمان رها کردند
آن زمان که تنها جسمم از ميان رفت روحم به پرواز در آمد
آن زمان من مرده ام
وشب هنگام برای يک بار و آخرين بار من را در خوابت ببين
ببين که چگونه تمام استخوانهايم و تمام افکارم در گمنامی وتنهايی پوسيدند
و من از ميان رفتند
و آن لحظه من تنها يک چيز دارم
و آن خداوند يکتاست که بيشتر از هميشه به او نزديک شده
اما آنگاه مطمين باش
که برای اولين بار از نبودن تو شادانم و افسوس گذشته را نخواهم خورد
زيرا در نبود تو خداوند را در کنار خود احساس می کنم
احساسی واقعی که از تمام وجودم سر چشمه ميگيرد
کوچهايی که ميان من و تو بود از فردا نگفت
از رويای زيبای دنيا نگفت
از سبزی دست های پر محبتت هيچ نگفت
کوچه ای ساکت بود بی خروش بی عشق بود
نميدانم چرا؟
کوچه ای که ميان من و تو بود زيبا نبود

| +| نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386 توسط پبام(عاشق سپیده)  |   |  ارسال به دوستان
 
غم من , دوری تو
من آهنگ غریب روزگارم...

غمی سنگین میان سینه دارم...

تمام هستیم یک قلب پاک است...

که آن را زیرپایت میگذارم..........

| +| نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386 توسط پبام(عاشق سپیده)  |   |  ارسال به دوستان
 
پیله های پرواز

منو هم ثانیه ها طلوع تو واسه من همین خیالتم بسه

                                      بذار جاده ها اشتباه برن ما که دستمون به هم نمیرسه

| +| نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386 توسط پبام(عاشق سپیده)  |   |  ارسال به دوستان
 
آرزوی من , دیدن روی ماه تو

به ديدارم بيا هر شب
در اين تنهايي ، تنها و تاريک خدا مانند
دلم تنگ است...
بيا اي روشني اي روشنتر از لبخند
شبم را روز کن در زير سر پوش سياهيها
دلم تنگ است...

تنگ است...
من گمان مي کردم دوستي همچو سروي سبز، چهار فصلش همه اراستگيست
من چه مي دانستم هيبت باد زمستاني هست
من چه مي دانستم سبزه مي پژمرد از بي ابي ، يخ مي زند از سردي دي
من چه مي دانستم دل هرکس دل نيست...
قلب ها از اهن و سنگ

قلب ها بي خبر ازعاطفه اند...

 

 

 

ميدونم ميتوني قلبمو آتيش بزني اما نزن...ميدونم ميتوني بري و منو تنهام بزاري اما نزار...ميدونم ميتوني بريو باکس ديگه‌اي دوست شي اما نشو...ميدونم ميتوني جواب منو ندي اما بده...ميدونم ميتوني نابودم کني اما نکن...ميدونم ميتوني واسم افف نزاري ولي بزار اي مهربون من دوست دارم

 

| +| نوشته شده در  جمعه دوم شهریور 1386 توسط پبام(عاشق سپیده)  |   |  ارسال به دوستان
 
هنگام باران باریدن

باران که مي آيد

ترا به جاي چتر با خود مي برم

«حقيقت دارد

ترا دوست دارم در اين باران»

+++++

راهي که رفته اي را پيدا مي کنم

گلها نشاني قلبت را به من داده اند

امروز؛ فردا و هر صبح

به گلهاي آفتاب گردان سلام مي دهم

اما تو پاسخم را مي دهي

نمي دانم از کجا

من

گلها

آفتابگردان ها

غريب نيستيم

در اين باران

+++++++

به چشمانم

که مانند دوسيب قرمز

بوي ترا گرفته اند

تماشا کن

نگاهم

طعم بادام دارد

| +| نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 توسط پبام(عاشق سپیده)  |   |  ارسال به دوستان
 
تنهاترین تنها منم

 

منم تنها ترين تنهاي دنيا

تويي زيبا ترين زيباي دنيا

منم مثل اميد يك قناري

قراري بر دل هر بي قراري

منم يلداي بي پايان عاشق

تو بودي مرحم درد شقايق

تويي ساكت تر از پژواك شبنم

به روي برگ گلها خواب نم نم

منم آن لهجه لبريز از درد

نگاه تو نبود هرگزم سرد

تويي لالايي خواب خوش آواز

نگاهم را ببين در شوق پرواز

منم آن دختر لبريز از مهر

كه جادوي نگاهت كرده اش سحر

نگاهت را پرستم اي نگارم

فداي تار مويت هرچه دارم

| +| نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386 توسط پبام(عاشق سپیده)  |   |  ارسال به دوستان
 
دلتنگي
اینم آپ امروز من چون خیلی دلم برا سپیده تنگ شده بود به یادش آپ کردم .به وبلاگ دوم من که سیاسی هست هم یه سر بزنید نظر یادتون نره تا آپ بعدی بای تا های.</P>
<P><A href="http://www.mokhalefe-hokoomat.blogfa.com">زنده باد دموکراسی واقعی در ایران عزیزمان</A></P>
| +| نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 توسط پبام(عاشق سپیده)  |   |  ارسال به دوستان
 
همیشه در قلب منی
                           

تو شروع آسمونی می دونستم نمی دونی
                                                    چشم تو آخر دنیاست خودت این و نمی دونی
    داشتن ونداشتن تو گاهی سخته گاهی ساده

                                                    اگه راهی اگه بیراه ،منم و پای پیاده
   آخ که چه ساده گم شدم تو غربت چشای تو
                                                    سکوت شیشه ی دلم شکسته با صدای تو

   آخ که تموم لحظه ها اسم تو یادم می آره

              گذشته ها گذشته و هیچ کی گناهی نداره

وقتی با تموم قلبم واسه زندگی می میرم                                                                                  

                تن من می لرزه اما تو رو از خودم می گیرم
تن بی من ،من بی تو ،من از سایه فراری                                                                                
                     می شم اون حادثه ای که ،روزی بود و روزگاری
حالا من نه توی قصه ،نه تو آرزو، نه خوابم                                                                              
              این یه اتفاق ساده ست چرا دنبال جوابم

 

| +| نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 توسط پبام(عاشق سپیده)  |   |  ارسال به دوستان
 
عشق حقیقی اینه........
نابينا گفت : دوستت دارم ماه گفت تو که منو نمي بيني؟ چطوري دوستم داري . نابينا گفت :اگه مي ديدمت ؟ عاشق زيبايت مي شدم . اما حالا که نمي بينمت عاشق خودت هستم..

                                            

| +| نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 توسط پبام(عاشق سپیده)  |   |  ارسال به دوستان
 
رویای دوری

بار خواب ديدن تو... به تمام عمر مي‌ارزد پس نگو... نگو که روياي دور

از دسترس، خوش نيست... قبول ندارم گرچه به ظاهر جسم خسته است،

ولي دل دريايست... تاب و توانش بيش از اينهاست. دوستت دارم و تاوان

آن هرچه باشد باشد

بي تــــــــــــو

امشب دلم ميخواهد
به كسي بگويم"" دوستت دارم.""

تو نهراس و آنكس باش.
بگذار با هر آنچه در توان دارم

همين امشب به تو ثابت كنم كه دوستت دارم.
بگذار برايت نقش آن دلباخته اي را بازي كنم كه

لحظه اي دور از محبوب خويش زندگي را نميتواند.
بگذار همچون معشوقي كه براي وصال معشوقش

جان ميدهد برايت جان دهم.
بگذار همين امشب پيش پايت زانو بزنم

و تو را ستايش كنم.
بگذار در تاريكي به تو لبخند بزنم.

نگذار زمان از دستم برود
و تو را درنيابم.

ميخواهم بينديشي كه همين امشب
غير از من كسي ديوانه تو نيست

هرچند كه جاهلانه فكري باشد.
كمي بيشتر با من

و همين امشب بگذار خيال كنم
كه جز تو كسي نيست.

همين يك امشب را بگذار نقش بازي كنم.
نقش حقيقت را.

همان كه دور از تو بارها روبه روي آينه تمرين كرده ام.

| +| نوشته شده در  جمعه نوزدهم مرداد 1386 توسط پبام(عاشق سپیده)  |   |  ارسال به دوستان
 
دل بستن
| +| نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مرداد 1386 توسط پبام(عاشق سپیده)  |   |  ارسال به دوستان
 
منتظر تو هستم

 

ای همراه بهترین روزهای زندگیم

نبودنت را باور نمی کنم

با اینکه می دانم محال ترین آرزوی من بوده ای


ای همسفر جاده تنهاییم

دیری است که به امید با تو بودن نفس می کشم

و به انتظار دیدار تو زنده ام

با اینکه بارها گفته ای دیگر برنمی گردی


ای هم درد با غصه هایم

هنوز هم شریک لحظه های غم و شادی من هستی

و من هنوز هم با کسی جز تو درددل نمی کنم

با اینکه می دانم در کنارم نیستی


ای هم دل با قلب شکسته ام

قلبم برای تو می تپد

و تنها تو می توانی مرهمی بر زخمهای کهنه اش باشی

با اینکه تو خودت قلبم را شکسته ای


ای همزبان بی صداترین فریادهایم

حتی وقتی سکوت تنها حرفی است که برای گفتن دارم

عشق تو را با تمام وجود فریاد می کشم

با اینکه می دانم گوشهایت صدای بی صدای دردهایم را نمی شنوند


ولی تو هر چه بی اعتناتر باشی من عاشقتر می شوم

من هنوز به عهد روز اول دوستی پایبندم

من هنوز هم به اندازه روز اول دوستت دارم

شاید هم خیلی بیشتر...

| +| نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مرداد 1386 توسط پبام(عاشق سپیده)  |   |  ارسال به دوستان
 
سپیده کجایی؟ دارم می میرم

      سپیده ی عزیزم فقط به عشق تو می نویسم

 

| +| نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مرداد 1386 توسط پبام(عاشق سپیده)  |   |  ارسال به دوستان
 
راز عشق
  رازي که در عشق است در نياز نيست
لذتي که در عشق است در هوس نيست


غمي که در عشق است در مرگ نيست
دلي که در عشق است در سينه نيست


اشکي که در عشق است در چشم نيست
اميدي که در عشق است در منتظران نيست

راز عشق لذتي داردکه غم دل داند و اشک منتظر

| +| نوشته شده در  شنبه سیزدهم مرداد 1386 توسط پبام(عاشق سپیده)  |   |  ارسال به دوستان
 
خیلی می خوامت
 

توباشي
دلم خواهد همه سوزم تو باشي
وفا دارم شب و روزم تــــو باشي
دلم خواهد اگر ياري گزينــم
كه با او دل به دل دوزم تو باشي

| +| نوشته شده در  شنبه سیزدهم مرداد 1386 توسط پبام(عاشق سپیده)  |   |  ارسال به دوستان
 
سپیده ی عزیزم
سپيده ي عزيزم براي تو مي نويسم. براي تو كه حقيقت را در باغ سبز وجودت ديدم و بوئيدم...
فقط براي تو مي نويسم .براي تو كه زيباترين لحظه هاي شادم را با برق چشمانت ورق زدي .
اي هميشه سبزمان زندگيم و اي يادواره تنديسهاي برفي تابستان طلاييم و تنهاييم...
هميشه چشم به راهت خواهم ماند تا زردي آفتاب ،تا خيال برگ و شايد تا مرگ سبيدار....
روزي مرا بر بام چرخابه چمنهاي زرد نشاندي و با چنان شتابي سياره خاكي را بشت سر نهادي كه گرد
آرزوهايم را هيچ چشمي نديد . مرا تا آسمان بردي ،تا كيوان ،تا زحل و تا ...
هنوز هم برق چشمانت نوازشگر روح خسته و بي بناه من است .هنور هم در بهنه آسمان بي كران زندگيم ،
لحظه شكفتن تو ، نوراني ترين ستاره دست نيافتني افلاك است .
راز شكفتنت صداقت بود و هزار ويك معماي دست نيافتني.
قبل از شكفتنت هزاره ها اسير تنفس محو اجسام بودند ،،قبل از شكفتنت مرا در زنجيرها و سيم خاردارها
زنداني كرده بودند ، فبل از شكفتنت ماهيان مور بودند و هزار رد با از ديوان بر ديوا ره
قلبم خود نمايي مي كرد .
تو را مي يابم و درون ترانه هايم تو را يافتم با بالهاي زريني كه شاهبرشان انديشه زمخت احساس را براي بار
ديگر بيدار ساخت . نفير نوازش برهاي خيال مرا تا اوج برستش معبود مي كشاند و...
و باز هم بياد مي آورم روزي را كه تو را يافتم ،از بشت ابرها با تمام ابهت بيرون آمدي
سوار بر شفافيت نور و سوار بر عشق.
امتداد ساحل را مي گيرم و در سايه تنها آبراه تو را تنها مي يابم،
| +| نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 توسط پبام(عاشق سپیده)  |   |  ارسال به دوستان
 
تمام این اشک ها از دوری توست

  گفتی از یاد تو میرم نه عزیزم مگه میشه

    به جا چشمام قلبم اما پیش توست تا همیشه

| +| نوشته شده در  شنبه بیست و سوم تیر 1386 توسط پبام(عاشق سپیده)  |   |  ارسال به دوستان
 
تنهايم نگذار
نرو !! تنهايم نگذار، من تحمل رفتن و ترک کردن کسي را که دوست دارم، ندارم
من حسرت کشيدن و دوري و اشک ريختن چشمهايم را نمي توانم فراموش کنم
مي گويي برمي‌گردم. من نمي‌گويم تو دروغ مي‌گويي ولي من به روزگار اعتماد ندارم
در لحظه اي که فراموشم کردي بدان که من ديگر نميتوانم زندگي را ادامه دهم!

http://i2.tinypic.com/qo6s1i.jpg
| +| نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386 توسط پبام(عاشق سپیده)  |   |  ارسال به دوستان
 
گريه كن
گریه کن جداییا مارو ، رها نمی کنن

آدما انگار برای ما دعا نمی کنن

گریه کن حالا حالاها، از هم باید جدا باشیم

بنشینیم منتظر معجزه ی خدا باشیم

گریه کن منم دارم مثل تو گریه میکنم

به خدای آسمون، دارم گلایه میکنم

گریه کن واسه ی اون شبایی که ما با هم بودیم

تنهایی برای سنگینی غصه کم بودیم

گریه کن سبک میشی، روزای خوب یادت میاد

گر چه تو تقویممون، نیستش از اون روزا زیاد

گریه کن برای قولی که بهش هیچوقت عمل نشد

واسه مشکلاتی که، بودش و هست و حل نشد

گریه کن ، واسه همه ، واسه خودت ، برای من

توی بارونی ترین ثانیه حرفاتو بزن

گریه کن تا آینه شه باز اون چشای روشنت

واسه موندن لازمه ، فدای گریه کردن
| +| نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386 توسط پبام(عاشق سپیده)  |   |  ارسال به دوستان
 
دل تنگي هام فراوونه

دلم برات تنگ شده خيلي وقته لحظه ي دوري از تو خيلي سخته
نمي دوني چه تلخ بي تو بودن چه معني داره بي تو شعر سرودن
دل تنگي هام فراوونه دل ديگه بي تو داغونه
دنيا با اون بزرگي هاش بي تو برام يه زندونه
هيچ كس رو جز تو ندارم كه سر رو شونش بذارم
باز مثل ابر هاي بهار واسش يه دنيا ببارم
سر روي شونش بذارم
به سر هواي تو دارم اينجوري داغونم نكن من كه اسير عشقتم بيا و زندونم نكن
زندگي بي تو مشكله خودت اينو خوب مي دوني بيا و اين آخر عمر بگو همين جا ميموني
| +| نوشته شده در  شنبه نهم تیر 1386 توسط پبام(عاشق سپیده)  |   |  ارسال به دوستان
 
زیر رادیکال

 

عاشق هرکس شدم او شد نصيب ديگري ...

 دل به هرکس دادم او هم زد به قلبم خنجري ...

من سخاوت ديده ام دل را به هرکس مي دهم ...

          شرم دارم پس بگيرم آنچه را بخشيده ام ...            

ثانیه ها ی ترک خورده ی

شامگاه شوم

یکی یکی

می شکنند

وتو را

تداعی می کنند

که هنوز مست می خندی

به ازدحام این کوچه ی اسیر!

در دل من

نفسی نیست دگر..

تو برو! آزادی...

و چه بی قید و عجول

می نگاری شب شوم

شب دغدغه را...

 در خلوت تنهایی ام

حضور مبهمت

و تصویر گنگ نگاهت

مرهمی است بر دردهای کهنه ی دلم.

بی تو

شبهایم بدون شبگرد عشق

مرگ بارترین شبهاست...

| +| نوشته شده در  شنبه دوم تیر 1386 توسط پبام(عاشق سپیده)  |   |  ارسال به دوستان
 
عاشقانه
| +| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386 توسط پبام(عاشق سپیده)  |   |  ارسال به دوستان
 
و اما بعد از سه سال ديدمت

سپیده ی عزیزم کاش میشد می فهمیدی که آن لحظه ای که بعد از تقریبا سه سال دیدمت چه حالی به من دست و آن چنان بغض گلویم را فرا گرفت که دوست داشتم همان جا بگریم تا متوجه بشی که تو این سه سال چه دردهایی از دوری تو کشیدم و چه شب هایی که از تنهایی زیاد اندکی نخوابیدم و بيشتر شب ها تا سحر همش به تو فکر می کردم الان که دارم این مطلب رو می نویسم با اینکه ساعاتی بیش نیست که از تو نیست از تو دور شده ام ولی سخت دل تنگت شده ام چندی پیش شنیدم که قرار به شهر عشق برگردید امیدوارم صحت داشته باشه تا من و تو بدون هیچ گونه دغدغه ای برای همیشه در کنار هم باشیم چون باور کن که دیگه طاقت دوری تو را ندارم...

| +| نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386 توسط پبام(عاشق سپیده)  |   |  ارسال به دوستان
 
خیانت
یه داستان زیبا به نام خیانت
ادامه مطلب...

 

 

| +| نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386 توسط پبام(عاشق سپیده)  |   |  ارسال به دوستان
 
تنهایی را دوست دارم
تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ...

تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کردم ...

          تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست ...         

تنهايي را دوست دارم زيرا....

 در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد .

از من پرسيد من را بيشتر دوست داري يا زندگيت را؟

  گفتم زندگيمو، قهر كرد و براي هميشه رفت ...

اما هرگز نفهميد كه همه زندگيم بود!

 

| +| نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386 توسط پبام(عاشق سپیده)  |   |  ارسال به دوستان
 
گریه قشنگه

 

| +| نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386 توسط پبام(عاشق سپیده)  |   |  ارسال به دوستان
 
فقط به خاطر تو
قتی کسی رو دوست داری حاضری جون فداش کنی

حاضری دنیا رو بدی فقط یه بار نیگاش کنی به خاطرش

داد بزنی به خاطرش دروغ بگی رو همه چی خط بکشی

حتی رو برگ زندگی وقتی کسی تو قلبته حاضری دنیا بد

باشه فقط اونی که عشقته عاشقی رو بلد باشه قید تموم

دنیا رو به خاطر اون می زنی خیلی چیزا رو می شکونی تا دل اونو نشکنی.
| +| نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 توسط پبام(عاشق سپیده)  |   |  ارسال به دوستان
 
دارم گریه میکنم،....
...... ببین دارم گریه میکنم، برای فاصله هایی که آمدند و بی هیچ سلام و سوالی میان ما نشستند. نگران نباش به هیچ جای این آسمان ساده و صبور بر نمیخورد اگر گه گاه پلکهای خسته و خاموش من برای بیقراری نیامدنت ببارد. میدانم تو هم میدانی که چه ساده دل کندیم از این همه عادت و علاقه! به همین سادگی یادمان رفت قرار همیشه در کنار هم؟ چگونه فراموش کردی؟ پس من این همه نامه بی نشانی را برای که نوشتم؟.......... این را از اولش میدانستم، رسم این است که همیشه یکی میماند و چشم به راه دیگری خط به خط کتاب فاصله ها را میشمرد. خودت بهتر میدانی که همیشه وقتی با تو بودم، موقع خداحافظی، تو میرفتی و من میماندم. میماندم و به انتظار تو ........ دیگر چاره ای ندارم جز گریه ........

خاطرات بودنم در کنار تو را با گریه بی نهایت بار......، مرور میکنم.
| +| نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 توسط پبام(عاشق سپیده)  |   |  ارسال به دوستان
 


This Template Designed By  Mahdi-K
All Rights Reserved